همه چیز درباره ژان لوك گدار

ژان سیبرگ در فیلم از نفس افتاده - اولین فیلم سینمایی ژان لوک گدار
ژان سیبرگ در فیلم از نفس افتاده - اولین فیلم سینمایی ژان لوک گدار
همه چیز درباره ژان لوك گدار – از دارو دسته شورشی موج نوی سینمای فرانسه

وبسایت اردبیل سینما تقدیم می کند: همه چیز درباره ژان لوك گدار – (Jean-Luc Godard) از گدار چه مى توان گفت؟ سخن گفتن از او بسيار سخت است چرا كه اين كارگردان بزرگ، شايد در چهل سال اخير، پيچيده ترين و مبتكرترين چهره سينمايى باشد. سينمايش پيچيده است و پرگو، تجربى، تحول پذير و هميشه در حال پيشرفت و گه گاهى هم متافيزيكى البته بيشتر در سطح گفت وگوها تا تصاوير.

ژان لوک گدار - فیلمساز
ژان لوک گدار – فیلمساز

از اولين فيلم هاى كوتاهش در دهه پنجاه، دوره افسانه اى دهه شصت (فيلم هايى با حضور آناكارينا، برژيت باردو، ژان پل بلموندو، ژان پيير لئو)، دهه هفتاد و فيلم هاي سياسى آن دوران (همراه گروه ژيگا ورتوف)، دوران فعاليت هاى ويديويى (غالباً همراه آن – مارى ميه ويل) تا سال هاى دهه ۸۰ و ۹۰ با رجعتى در معناى واقعى كلمه به سينما، فعاليت گدار و كار او هميشه يك مسير مستقيم را در پيش گرفته است: مسيرى در جستجوى سينما و هنر تا بتواند به آن جايى برسد كه هنر سينما مى خواهد نشانش دهد.

مطمئناً خيلى ها مى گويند كه دوران اوج سينماى گدار به دهه شصت زمانى كه او به سينماى حقيقى مى پرداخت؛ برمي گردد. (فيلم هايى واقعى، همراه داستان هايى واقعى و شخصيت هايى كه به لحاظ روانى ملموسند) با اين همه با نگاهى بهتر مى توان دريافت كه گدار در دوره اول فعاليتش فيلم هايى ساخته كه به لحاظ داستانى همه فهم است و به سينماى كلاسيك هم بسيار نزديك است. در مجموع روند كارى گدار به اين شكل است: تاكيد بر روى هر يك از مولفه هاى فيلم، يعنى تصوير، صدا و كلام.

همه چیز درباره ژان لوك گدار: گدار تنها به فيلمنامه اكتفا نمى كند (بالعكس، نزد او فيلمنامه هميشه متحول مى شود و بسط مى يابد و معناى آن با پيشرفت فيلم كامل مى شود، يعنى از زمانى كه فيلمبردارى آغاز مى شود تا مونتاژ فيلم، فيلمنامه كم كم معنا مى يابد) سينماى او در هر دوره اى، اين روند را دارد چرا كه هميشه در حال جستجوى حقيقت است. مثل آن ديالوگ معروف در كلاهبردار بزرگ۱: «- چرا از من اين طورى فيلمبردارى مى كنيد؟ – نمى دانم… چرا كه دنبال چيزى از… حقيقتم.» اين سخن در واقع بدين معناست كه گدار هر يك از عناصر فيلم را به تنهايى در نظر مى گيرد، آن را تشريح و كالبدشكافى مى كند، با آن بد رفتارى مى كند و آن را در جهتى مخالف جريان به كار مى گيرد تا در نهايت از آن به معناى جديدى برسد و ماهيت سينمايى و انسانى آن چيز را درك كند.

وارد شدن به فيلم هاى گدار و فهميدن تك تك آنها كار سختى است و اين همان چيزى است كه ژاك ريوت به درستى آن را بيان كرده: «وقتى كه مى روم آخرين فيلمش را ببينم (فيلم «حقت را بگير») احساس مى كنم كه در پيگيرى فيلم دچار مشكل هستم، منظورم در فهميدن فيلم است، مدام با خودم كلنجار مى روم و بعد وقتى از سينما خارج مى شوم، وقتى به كافى شاپ يا رستوران مى روم، ناگهان احساس مى كنم كه دارم به همان شكلى زندگى مى كنم كه در فيلم گدار ديده بودم، صحنه هايى كه او آنها را به وجود آورده در واقع خود او هستند. مى فهمم كه در زندگى معمولى مان غالباً آن گونه عمل مى كنيم كه گدار در فيلم هايش تصوير مى كند، اينها را بعداً مى فهميم چرا كه گدار هرگز به طور ناگهانى و در اولين نزديكى رمزيابى نمى شود و راز خود را برملا نمى سازد.»

آقاى كارگردان نمى خواهد با يك داستان ساده، عناصر ساده زندگى را نشان دهد، او زمان زيادى را صرف حذف هايى درست مى كند، حذف هايى هوشمند كه بسيار شبيه راز مى شوند. همچنين است كه او به فريتس لانگ و يا اديسه نياز پيدا مى كند تا بتواند زنى را به تصوير بكشد كه مى خواهد شوهرش را تحقير كند (فيلم «تحقير») و يا با دخالت خدا و گروهى از شخصيت ها بتواند از نزديكى يك زن و مرد صحبت كند. (فيلم «افسوس بر من»)

  • زنان

شخصيت هاى زن غالباً در مركز آثار گدار قرار گرفته اند. گدار آنها را زمانى بررسى مى كند كه دست به انجام كارى زده اند، در حال تغيير هستند، از مردها صحبت مى كنند و يا از زندگى… انگار هميشه گدار به يك منبع الهام احتياج داشته است. اين منبع الهام در ابتدا آن كولت بود، زنى كه گدار عاشقش شد و نقش هايى را در فيلم هاى كوتاهش به او سپرد. بعد از آن كولت، آنا كارينا بود كه در هفت فيلم گدار حضور يافت، گدار با او ازدواج كرد و به همراه او بود كه خانه توليد فيلم آنوشكا را راه انداخت.

بعد از آنا كارينا، آن وازيمسكى بود كه گدار با او نيز ازدواج كرد، آن در تمام سال هايى كه به گونه اى سال هاى سياسى زندگى گدار محسوب مى شوند (چه در كارهاى روزمره و چه در كارهاى سينمايى) با او همراه بود. بعد از آن وازيمسكى، گدار در سال ۱۹۷۳ با آن – مارى ميه ويل برخورد كرد و در آنجا بود كه گفت: «زن هاى زيادى در فيلم هاى من حضور دارند و همچنين در زندگى من.» و اين آغاز همكارى طولانى آن دو بود. ميه ويل در نگارش و كارگردانى فيلم هاى زيادى با گدار همكارى كرد. گدار تنها در فيلم «بعد از آشتى همگى باز اينجاييم» براى او بازى كرد. از آن برخورد تا امروز، آخرين منبع الهامى كه در سينماى گدار ظاهر شده مى رى ام روسل است. (در فيلم «مارى را به شما معرفى مى كنم»)

زنان در فیلمهای ژان لوك گدار
زنان در فیلمهای ژان لوك گدار

گدار خود مي گويد: «وقتى مى شنوم از زن هايى صحبت مى شود كه من آنها را با عشق به تصوير كشيده ام، حس مى كنم از آدم هاى ديگرى صحبت مى كنند. زن هايى از دنيايى ديگر. فكر مى كنم كه زنان فيلم هايم نسبت به من بيشتر از شنيدن اين حرف ها دلسرد مى شوند. به نظر مى رسد آنها دارند از چيز مسخره اى حرف مى زنند. معمولاً زن ها را دوست دارند چون بازيگرند ولى من بازيگران زن را دوست دارم.»

  • كلمات

گدار هميشه اهميت زيادى به كلام داده كه اين در گفتگوهايى كه در فيلم هايش شنيده مى شود و يا بهتر بگوييم در تاثيرات غيرمستقيم اين گفتگوها نقش بسزايى داشته است. براى نمونه در اينجا منتخبى از اين سخنان آورده شده است. سخنانى كه همواره يادآور سكانس هايي از ايده هاى گدار در باب سينما هستند.

نمایی از فیلم «از نفس افتاده» تولید سال 1959 - نمایش 1960
نمایی از فیلم «از نفس افتاده» تولید سال ۱۹۵۹ – نمایش ۱۹۶۰
  • بازپرس ويتال: او گفت: «شما حال به هم زنيد.» پاتريسيا: حال به هم زن يعنى چى؟ (از نفس افتاده)
  • پاتريسيا: بلند پروازي بزرگ شما در زندگي چيه؟ پارولسكو ۲: جاودانه شوم و بعد، بميرم. (از نفس افتاده)
  • ميشل پواكر: اگر دريا را دوست نداريد… اگر كوهستان را دوست نداريد… اگر شهر را دوست نداريد… پس برويد به جهنم. (از نفس افتاده)
  • ماريان در حالى كه مشغول پياده روى روى پلاژ بود گفت: «چه كارى مى توانم بكنم؟ نمى دانم چه كار كنم! چه كارى مى توانم بكنم؟ نمى دانم چه كار كنم! چه كارى مى توانم بكنم؟ نمى دانم چه كار كنم!» (پى يرو خله)

سينما دنيايى را به رويمان مى گشايد كه مطابق با آرزوهايمان است. (در آغاز فيلم تحقير، سخنى از آندره بازن)

كامى: رومئو سوار ماشين آلفايت شو. (تحقير)

پائولانلسن: مشكلى در ادامه ارتباط ما وجود ندارد. (ساخت آمريكا)

پائولانلسن: يا اين زندگى چيزى نيست يا بهتر اينكه بايد چيزى باشد. در مواجهه با از دست دادن هاى زندگى، به جاى تسليم شدن به ياس و پوچى، به قلب وجود خود پناه مى برم، وجودى حتى نسبى؛ به معنويات پناه مى برم و فكر مى كنم كه بايد زندگى كنم تا هر روز بيشتر و بيشتر براى خودم، براى ديك و براى ديگران حضور داشته باشم. (ساخت آمريكا)

به نظر مى رسد كه حقيقت براى ارتباط شفاهى بيش از حد پيچيده باشد. (آلفاويل)

اگر تبسم مى كنى، از آن روست كه در من بهتر رسوخ كنى. (آلفاويل)

فيلمى كه در ميان آهن پاره ها پيدا شد. (آخر هفته، تيتراژ آغازين)

عصر ما در جست وجوى پرسشى از دست رفته است و از تمامى جواب هاى خوب بسيار خسته است. (افسوس بر من)

نه چشم به آنچه مى بيند قانع است و نه گوش از آنچه مى شنود سرشار و اين همان چيزى است كه بوده است كه خواهد بود، همان چيزى كه شده است و همان چيزى كه خواهد شد. (افسوس بر من)

آنچه ما به آن باور داريم تنها تصويرى از حقيقت است. (افسوس بر من)

مى دانستيد كه مانيفست جناح كمونيست در همان سالى چاپ شد كه آليس در سرزمين عجايب. (افسوس برمن)

چيزها وقتى تمام مى شوند معنا مى يابند (ستايش عشق)

شمارى از سخنان گدار حاوى تفكرات او در باب سينما و كارش هستند: «پى يرو خله» سرباز كوچولويى است كه در مى يابد بايد با «تحقير» به «گذران زندگى» اش بپردازد، كه «يك زن يك زن است» و در «دنياى جديد» بايد در «دسته اى جدا» بود تا «از نفس افتاده» نشود. (پرونده مطبوعاتى پى يرو خله)

اين يك تصوير دقيق نيست، اين دقيقاً يك تصوير است. ما همگى، در كايه دوسينما، خود را به عنوان كارگردانان آينده به حساب مى آوريم. به سينه كلوب ها و سينما تك مى رفتيم يعنى، سينمايى فكر مى كرديم و به سينما فكر مى كرديم. مى نوشتيم و با نوشتن كار سينمايى مى كرديم نه با فيلم ساختن، چرا كه بين نوشتن و فيلم ساختن هميشه يك تفاوت كمى وجود دارد نه كيفى (كايه دوسينما، شماره ،۱۳۸ دسامبر ۱۹۶۲)

تراولينگ پرسشى در باب روحيه است. من فكر نمى كنم كه يك سينماگر، مانند يك نقاش، بتواند در طى چهل يا پنجاه سال بيش از دو يا سه فيلم خوب بسازد، شايد بشود فيلم هاى زيادى ساخت، همان طور كه من اين كار را كرده ام، در يكسرى از فيلم هاى من پلان هاى زيبايى وجود دارد، اما اين تمام ماجراست و آن فيلم بسيار بد است. (كايه دو سينما، شماره ،۵۵۷ مى ۲۰۰۱)

هر شرايطى كه مى خواهد باشد، باشد، معناى فيلم هاى من بعد از مونتاژ مشخص مى شود (كايه دو سينما شماره ۵۵۷)

هفت هشت سالى بود كه مى خواستم نسخه جديدى از فيلم «خانم هاى جنگل بولونى» را به صورت پلان به پلان با بازيگرانى متفاوت بسازم. اما بعد، از اين كار منصرف شدم. اين فكرى بود كه گه گاهى، هر وقت كه نمى دانستم مى خواهم چه كار كنم، به سراغم مى آمد. لحظاتى كه به خودم مى گفتم: «مى خواهم چه كار كنم؟ نمى دانم چه كار كنم…» (اپوك، مى ۲۰۰۱)


گدار درباره ژان رنوار مى گويد: او مدام به ما ثابت مى كند كه تنها راه عقب نبودن هميشه در جلو ماندن است.


برناردو برتولوچى مي گويد: من خودم را براى يكى از پلان هاى گدار مى كشم. گدار كسى است كه بيشترين چيزها را با جديت تمام به ما نشان داد. او با توانايى فراوانى كه دارد دنيا را هدايت مى كند، در هر لحظه و در هر جاى اين دنيا، كوچكترين اتفاقى كه بيفتد از چشمان او دور نمى ماند، او به كوچكترين چيزها مى پردازد. (كايه دو سينما، شماره ۵۵۶ آوريل ۲۰۰۱)

ناگيسا اوشيما مي گويد: من خودم را از هر قهرمانى كه فاقد آگاهى سياسى باشد دور مى دانم، مثل همان قهرمانى كه در از نفس افتاده شاهدش بوديم. من نوعى بيزارى نسبت به گدار و كارهايش احساس مى كردم… تا اينكه او بالاخره به كارهاى سياسى رو آورد، آن وقت من به خودم گفتم: «آه، اين كمى زود نيست!» (كايه دو سينما، ويژه نامه گدار ۱۹۹۱)

فيليپ گادل مي گويد: من از گدار ياد گرفتم كه «ما حق داريم آنچه را كه مى خواهيم بگوييم… در او هميشه خلاقيتى مشاهده مى شود كه به او اجازه مى دهد جهان را آن گونه كه هست نپذيرد و جايى ديگر را بيابد. يك ناكجا آباد، و از آن فيلم بسازد.» (كايه دو سينما، ويژه نامه گدار، ۱۹۹۱)

گدار درباره فيلم هاى آمريكايى مي گويد: وقتى من فيلم هاى آمريكايى را مى بينم. مثلاً حس ششم را در نظر بگيريد: ساختار اين فيلم به گونه اى است كه مى خواهد از قبل يا بعد از يك حادثه داستانش را شروع كند اما بعد حاشيه مى رود و آنچه را كه مى خواهد انجام دهد، انجام نمى دهد. كارگردانان اين گونه فيلم ها، فيلمنامه را دوباره كپى مى كنند، آنها آنچه را كه نوشته شده مى خوانند و به سرعت اين نوشته ها را تبديل به تصوير مى كنند (تصوير يك كپى از فيلمنامه مى شود.) حقيقت خيالى در اين فيلم ها مطلقاً وجود ندارد. اگر من باز هم به ديدن فيلم هاى آمريكايى مى روم، اگر باز هم به تماشاى رقابتشان مى نشينم (مى خندد) به اين دليل است كه در آنها هنوز مقدار اندكى طرح خوب مانده است. (سيناپسى، شماره ۱۳، مى ۲۰۰۱)


زندگينامه ژان لوک گدار: همه چیز درباره ژان لوك گدار

(فعلاً مختصر – در مطالب آینده خواهیم پرداخت…)

ژان لوك گدار در سوم نوامبر ۱۹۳۰ در پاريس متولد شد. پدرش پزشكى متشخص و مادرش زنى پولدار از خانواده اى مرفه و بانكدار بود، آنها گدار را در ميان انبوهى از كتاب تربيت كردند. او ابتدا در نيون سوئيس به تحصيل پرداخت و سپس به دبيرستان بوفن در پاريس رفت. در طول دوره جوانى اش به دليل اختلاف طبقاتى بين پدر و مادرش (مادرش از يك خانواده بورژواى سطح بالا و پدرش از يك خانواده بورژواى متوسط) مدام بين سوئيس و پاريس در رفت و آمد بود.

در سال ۱۹۴۹ در رشته ادبيات و علوم در دانشگاه سوربن به تحصيل پرداخت و بعد موفق به اخذ مدرك قوم شناسى شد. تحقيقات او شامل مطالعه در مورد نقاشى، ادبيات، قوم شناسى و سينما مى شود. او كلاس هاى انستيتو فيلم سوربن را دنبال مى كرد و همزمان با اين مطالعات به صورت مستمر به سينه كلوپ واقع در كارتيه لتن مى رفت. جايى كه در آنجا با ژاك ريوت، اريك رومر و فرانسوا تروفو و سينما تك فرانسه آشنا شد.

همه چیز درباره ژان لوك گدار
همه چیز درباره ژان لوك گدار

در ۱۹۵۰ براى گازت (مجله سينمايي) كايه دو سينما كه توسط ژاك ريوت تاسيس شده بود، مى نويسد. در ۱۹۵۲ به واسطه مادرش، كه با ژاك دونى اول وال كروز آشنا بود، براى اولين بار در اين مجله (در شماره ۸  ژانويه ۱۹۵۲) با نام مستعار هانس لوكاس مى نويسد. در اين دوران او با پل ژگوف و اريك رومر بسيار صميمى بود.  


همچنین در اینجا می توانید مطلب مرتبط زیر را نیز بخوانید:

نقد و معرفی فیلم از نفس افتاده شاهکار آقای گدار

ویدئوی معرفی فیلم از نفس افتاده (۱۹۵۹) را در اینجا ببینید:


پى نوشت ها:

۱. كلاهبردار بزرگ، ۱۹۶۳، از مجموعه زيباترين كلاهبردارى هاى جهان.
۲. كه توسط ژان پيير ملويل بازى شد.
۳. ترجمه اين جمله، تقريباً غيرممكن است، گدار در اينجا با كلمات بازى كرده: ماشين آلفا رومئو و نام شخصيت مرد كه رومئو است. شايد اين گونه بهتر باشد: «رومئو، آلفايت را سوار شو.»
۴. اين جمله اى نيست كه خود گدار آن را نوشته باشد، سطرى از يكى از شعر هاى پل الوآر است در كتاب «پايتخت رنج» كه آناكارينا در صدايى خارج از قاب آن را مى خواند.
۵. آخر هفته علاوه بر اين نوشته در تيتراژ آغازين «به فيلمى گمشده در كيهان» نيز معروف است همان طور كه فيلم زن چينى به «فيلمى در حال ساخته شدن».
۶. فيلمى از روبر برسون،  ۱۹۴۵، با بازى پل دونارد و ماريا كاساره.

منبع: روزنامه شرق | ترجمه: سميرا قرائى ويرايش مجدد سند: مرتضي طالب پور


آدرس وب سایت سینما قدس اردبیل: http://www.Cinemaghods.com

آدرس وبسایت اردبیل سینما: https://ardabilcinema.ir

لینک کانال تلگرام سینما قدس اردبیل: https://telegram.me/CinemaGhodsArdabil

لینک اینستاگرام سینما قدس اردبیل: https://www.instagram.com/cinemaghods

لینک کانال ما در سایت آپارات:https://www.aparat.com/cinemaghods

لینک کانال تلگرام سینما قدس اردبیل: https://t.me/joinchat/AAAAAEJFTwuDP2pQtQaVYw

لینک کانال تلگرام کمپین همه با هم سینما: https://t.me/hame_ba_ham_cinema

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “همه چیز درباره ژان لوك گدار”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *